تلختر از آخر شاهنامه
اکبر اکسیر
سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵

در احتضار ورق میخورد/ مردهای را میبلعد/در لبخندی میخشکد/ هزاره ابتکار از سکوتش عبور میکند/ پاهایش زندگی را نفس میکشد/ از کسالت امروز بر میگردد/ گاهی چنان غریب میشود در شبانه بیدار/ روحی مبهوت یا گرگی هار که در حریم دانش باورها طرحی دوباره میزد /لحظههای نیامده را جار میکشد/ خلیج در ساقهایش میدود/ آوایی از خاطره میآید سرگردانیاش را جارو میکشد/ بانوری ناشناس همسفر میشود/ چه فصل سحرخیزی والیوم سنگیناش میکند خود را در گلویش میریزد و زیباترین ترانهاش را سرمیدهد با عنوان لبهای عقیم.
«محمد مصدق بوشهری» شاعر جوان پرانرژی و جویا، هر روز بهتر از دیروز پیش میرود تا شعر امروز را از خلیج فارس تا خزر ادامه دهد و با شعرش دنیایی تازه بسازد. راستی، مصدق عزیز! فردوسی اگر چشمهای تو را میدید، از آب شورِ خزر صورتش را میشست و دریا کنار قرارش چروک میخورد.
تا اینجای نقدینه، من با فهرست شعرهای مصدق راه رفتم تا بدانید شعرهای این دفتر به گونهای است که اگر سطرهایی از هر کدام را دنبال هم ردیف کنید، به شعری تازه میرسید. شعری که سپید است و رها و دمی از گفتن باز نمیماند.
محمد مصدق نام عزیزی است در سیاست دیروز ایران. و حال محمد مصدق امروز میخواهد نام مقدس شعرجوان ما باشد. برای ایشان موفقیت آرزو و خوشامد میگوییم به شاعر آفتاب و آب که راه زیادی آمده است و از ریلهای متضاد گذشته تا به لبهای عقیم در شعر امروز برسد. شعر مصدق کوتاه و گویا در هالهای از رویا پیش میرود. خوابگردیهای شاعر شکاک امروز است. حاصل دریا گرفتگی این ماه مغموم. مصدق صادق و صمیمی، خونگرم و دلپاک، پیش از آنکه شاعر باشد، انسان فروتن محبوب است. در فرصتی که دست داد، آذرخشی از صداقت و تلاش بود. بیشک راهش را ادامه خواهد داد و به هدف متعالی خواهد رسید.بوشهر بزرگ، این بندر جلیل شعر و شرجی و شور و شعور، بزرگان بزرگواری را به شعر معاصر، تقدیم کرده است که آتشی نامیرا و باباچاهی عزیز، ایرانی، بیابانی و… از آن جملهاند
مصدق، شاعر شعرهای کوتاه است با حال و هوای سپیده او هنوز در تقلای تثبیت نام خود است بر دفتر شعر معاصر:
"جاریتر ازآنم
که در دلتای عرف
فرو روم
عشق
بیتبصره
در من جاریست"
محمد مصدق در شعر کوتاه تجربیات فراوانی دارد. او میتواند به شعر ملموس امروز ابهتی تازه بدهد و شاعر دهه نود تلقی شود:
"فردوسی اگر چشمهای تو را میسرود
جاودانهتر میشد
اما زبان تو
تلختر از آخر شاهنامه است"
مصدق در کتاب اول خود با عنوان «ریلهای متضاد»، شعر کوتاه را شروع کرد با جسارتی ستودنی:
"چریدم تمام سبزههای شمال را
با نگاهی حریص
که از قحطِ جنوب آمده بودم"
حال کتاب او «لبهای عقیم»، به چاپ سوم رسیده است. امید که در مجموعه سوم، شعر دلخواهش را بسراید و نامی نیک در عرصه شعر جنوب باشد. توجه ناشران برتر به شاعران جوان، خبرخوش این سالهاست تنظیم قرارداد و پرداخت حق الـتألیف نیز در تحکیم این احترام ضروری است تا شاعر امروز با دلگرمی خاص گام بردارد و برای مطرح شدن، آتش به خان و مانش نزند!
برچسب:
نویسنده: آراد فراهانی